|
|
|
|
|
سفسته (fallacy) در چهره ی يك استدلال پديدار ميشود و ادعای استدلال بودن را دارد. يعني يك مجموعه از گزاره هايي است كه از آنها، درست مانند استدلال سازی منطقي، نتیجه و فرجام برداشت ميشود. امّا اين فرجام و اين فرجاميابي، نادرست است، چون براستي و در ژرفا، بر پايه ی منطق استوار نيست، بلكه قانون هاي آنرا (پنهاني) زير پا مينهد. سفسته گونه اي لغزش در روند فرجام يابي (از گزاره ها) است. و متواند بعنوان تلاشي براي فريب دادن در گفتمان منطقی نيز ديده شود، بسته به اينكه لغزش در روند فرجام يابي ناآگاهانه و يا آگاهانه باشد. در یک جمله سفسته فریبی پنهان در ظاهری منطقی است. 1- Accent : تکیه ی سخن : اين سفسته بويژه در گفتمان هاي تارنمايي و مکتوب انجام ميشود چرا كه سخن و تكيه ی گوينده، بگوش نرسيده و تنها نوشته وی است كه ديده ميشود و ميتواند ابزار دست سفسته گران بشود. 2- Bifurcation : سفسته سفيد يا سياه : 3- Shifting the Burden on the proof : نهادن بار اثبات بر روی دوش دیگری این مورد را سفسته اثبات عدم نیز مینامند. ريشه اين سفسته اينست كه ميگويد كه ادعاها درست هستند، مگر اينكه شما نادرستي آنرا اثبات كنيد. در حاليكه در منطق، بار اثبات يك ادعا، بردوش مدعي و ادعا كننده است. اينكه در منطق اصل بر عدم وجود است هم از همين جا سرچشمه ميگيرد. نمونه: روزي از ملا نصرالدين پرسيدند كه مركز زمين كجاست. او ميخ طويله اي را در ميدان شهر فرو كرد و گفت : اينجا مركز زمين است! گفتند به چه دليل ؟ گفت : اگر باور نداريد خودتان وجب كنيد! در قرون وسطا هركس كه توسط كشيش ها به جادوگري متهم ميشد، بايد خود وي بيگناهي اش را ثابت ميكرد، مثلاً شكجنه ها را تاب مياورد و يا آهن تفته را در دست ميگرفت و دم بر نمي آورد و يا نميسوخت! (داستان ژاندارك) سياوش پسر كيكاووس متهم به گناه شد و براي ثابت كردن بيگناهي خود، از سوي داوران وادار شد كه از ميان آتش گذر كند. در ایران پس از اسلام نیز همواره این اندیشمندان و حکیمان بودند که میبایست خداباور بودن خود را نشان میدادند و نه اتهام زننده ها. 4- Argumentum ad verecundiam : تشخص به اتوريته در اين سفسته، شخص سفسته گر ميکوشد كه از اتوريته و نيكنامي و ستودگي يك آدم سرشناس و پرآوازه و محبوب سود ببرد. يعني بجاي ادله راستين و ارزشمند منطقي (Valid Argument) در این خصوص مثالهای بسیار زیادی هست. به ویژه در گذشته، یگانه استدلال برنده (Borande) در محافل این بود که فلان بزرگ و صاحب نام چنین فرموده است. عوام هرگز اجازه اندیشیدن در حوزه ای که فلان بزرگ اظهار نظر کرده است را به خود نمیدادند. خواص هم اگرچه می اندیشیدند اما کمتر در جایگاه بیان آن قرار میگرفتند. نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که باید به رشته تخصصی آن صاحب نام مشهور توجه کرد. نیوتن فیزیکدان بود و آنچه درباره اخلاق و فلسفه گفته است هیچ اعتباری ندارد. همچنانکه گوته یک شاعر بزرگ بود و آنچه درباره تاریخ و ادیان میگویند بی اعتبار است. یا مرحوم شریعتی کارشناس ادبیات و به عقیده بعضی جامعه شناس بود و آنچه درباره فرهنگ و دین اسلام گفته است چندان قابل قبول نیست. باید بپذیریم که هیچکس در همه زمینه ها دارای صلاحیت نیست و صرف بزرگ بودن فلان شخصیت دلیل بر این نیست که در هر زمینه ای اظهار نظر کرد، آنرا به عنوان یک سخن پذیرفته شده ارائه کنیم. دقت کنید که اگر به یک شخصیت صاحب نظر تشخص کنیم. مثلا از آینشتاین در مورد فیزیک کوانتومی نقل قولی بیاوریم، و یا از فارابی و ارستو نقلی قولی در خصوص فلسفه ذکر کنیم، این کار به تنهایی سفسته نیست. اما اگر این نقل قول را کافی بدانیم، سفسته است. اینکه کسی بگوید همینکه فلان بزرگ چنین فرموده است، پس این حرف درست است و نیازی به هیچ استدلالی نیست، این سفسته است. اتفاقا بزرگان و دانشمندان و اندیشمندان بسیاری تئوری ها داده اند که نتوانستند اثباتش کنند و این تئوری ها با اینکه از این بزرگان نقل شده اند اما تا اثبات نشوند، اعتباری ندارند. توجه شود که صلاحیت شخص صاحب اتوریته و راستین بودن نقل قول، باید مورد تایید اکثر دانشمندان روز باشد. وگرنه صرف اینکه فرد، حکم به صلاحیت آن شخص بدهد و نقل قول خود را راستین بداند، پذیرفته نیست. از تشخص به اتوریته (در صورت صاحب نظر بودن شخص صاحب اتوریته، در رشته مورد نظر) میتوان در کنار استدلال منطقی استفاده کرده و بر اعتبار سخن افزود ولی استفاده از آن بدون استدلال منطقی، سفسته است. در تشخص به اتوریته، شخص صاحب اتوریته میتواند خود شخص سفسته کننده باشد. مثلا یک فرد که دارای مدرک لیسانس کامپیوتر است، در برابر شخصی با مدرک دیپلم، در بحث تاریخی، بگوید که "تو نمیفهمی! من میفهمم. هرچه باشد از تو باسواد ترم!". درحالیکه گفتیم صلاحیت بسیار مهم است و اظهار نظر درباره سیاست هیچ فرقی ندارد که توسط یک لیسانس کامپیوتر باشد توسط یک دکترای ژنتیک باشد و یا یک دیپلمه. اما حتا اگر صلاحیت موجود هم باشد، این کافی نیست. بلکه فقط میتواند به اعتبار سخن بیافزاید وگرنه همچنان باید راه اثبات منطقی طی شود. نمونه : من در رشته زبانهای باستانی تحصیل کردم و سانسکریت آموزش میدهم، شما که چنین دوره ای را نگذراندید، بهتر است با من بحث نکنید! یعنی با اینکه دو فرد درباره واژگان باستانی بحث میکنند، اما حتا در این زمان هم اگر فرد به جای پیگیری روشی منطقی برای اثبات نظرات خود، به مدرک خود و دوره های خود بنازد، باز هم سفسته کرده است. نمونه این چنین بحث هایی در دانشگاهها میان اساتید و دانشجویان هر روزه انجام میشود و هیچ استاد دارای صلاحیتی به جای اینکه پاسخ منطقی به شبهات دانشجوی خود بدهد، به مدرک و تجربه و تحصیلات و آثار منتشر شده خود ننازیده و به عدم وجود چنین کارنامه ای از سوی شاگرد خود استناد نمیکند. در این شرایط باید بدانیم که فرد سفسته کننده، از بحث ناتوان شده و رو به این سفسته آورده است. 5- Generalization Bottom up: سفسته تعمیم جزء به کل تعمیم از کل به جزء درست است و نه از جزء به کل. در ریاضیات اگر دو زیرمجموعه A و B درون مجموعه C باشند، میگوییم هرچه درون A یا B باشد حتما درون C هم هست. اما هرچه درون C است حتما درون A نیست. خارج از ریاضی، ما ابتدا برای وجود هرچیزی شرایطی را تعریف میکنیم. تک تک این شرایط برای وجود آن چیز لازم هستند اما کافی نیستند. مثلا در دانش فلسفه سیاسی، نظام توتالیتر (تمامیت خواه) این شرایط لازم را دارد : 1- سیستم حکومت استبدادی (نبود دموکراسی) 2- وجود یک ایدئولوژی فراگیر در کل جامعه 3- کاربرد زور و میلیتاریسم (نظامی گری) برای همه اهداف حالا اگر کسی بگوید که کره شمالی و چین و کوبا حکومتهایی توتالیتر هستند، درست گفته است. چراکه هرسه این شروط لازم را دارند. اما اگر کسی بگوید حکومت صدام حسین در عراق یک حکومت مبتنی بر نظام توتالیتر بود، و سپس دلیل بیاورد که او به شکل استبدادی سالها بر عراق حکم راند و مخالفان خود را به وحشیانه ترین شکل کشته یا شکنجه داد و برای تثبیت حکومت خود به جنگ با همسایگان پرداخت، او سفسته کرده است. چراکه این دلایل لازم هستند اما کافی نیستند. چراکه در دوران صدام حسین شاهد یک ایدئولوژی فراگیر بر کل جامعه عراق نبودیم. مدتی ناسیونالیسم عربی و این اواخر اسلامگرایی ترویج میشد اما نه به شکل یک ایدئولوژی تمام عیار و فراگیر در همه ابعاد. همچنین هستند حکومتهای حسنی مبارک در مصر و خانواده اسد در سوریه. نمونه در امثال و حكم ايراني : اگر کسی چرچیل و آیزنهاور و جمال عبدالناصر را به دلیل ناسیونالیست و محافظه کار بودن فاشیست خطاب کند، سفسته کرده است، چراکه این دلایل لازم است اما کافی نیست. یک حکومت فاشیستی، یک حکومت توتالیتر هم هست. چراکه فاشیسم همه ویژگی های توتالیتاریسم را دارد اما فاشیسم چیزهایی افزون بر این دارد. بدین شکل که ایدئولوژی آن باید مبتنی بر مذهب یا نژادپرستی (شوینیسم) بوده و دیدگاههای محافظه کارانه ارتجاعی نیز داشته و رهبری آن حتما کاریزماتیک (تک نفره) باشد. حالا اگر هر نظامی نژادپرست باشد، فاشیست است؟ خیر! مثلا نظام آپارتاید آفریقای جنوبی نژادپرست بود اما فاشیست نبود. چراکه ویژگی های دیگر را نداشت. اما نظام هیتلر در آلمان فاشیست بود چون علاوه بر نژادپرستی، محافظه کار بوده و ویژگی های نظام توتالیتر را نیز داشت. بخش دیگر از این سفسته میتواند در جایگزینی And و Or باشد. مثلا همچنانکه اشاره شد گفتیم که ایدئولوژی فاشیسم میتواند مبتنی بر مذهب و یا شوینیسم باشد. وجود یکی از اینها یا هردوی اینها به علاوه باقی شرایط مساوی است با تحقق نظام فاشیستی. حالا اگر کسی به این موضوع توجه نکند و "یا" را به "و" تبدیل کند و بلعکس، این سفسته است. 6- Appeal to force : دستیازی به زور آنگاه رخ ميدهد كه يك كسي در پشت زور پناه ميگيرد (يا تهديد به زور) و اينگونه مي كوشد كه ديگران را به پذيرفتن يك فرجام هــل بدهد.
اشکالی ندارد، شما چنین بیاندیش، آن دنیا خواهیم دید که چه کسی از زیانکاران خواهد بود. راستي، آيا من يادآوري كرده ام كه داراي پروانه حمل اسلحه گرم هستم؟ 7- Missing the Point : دور شدن از اصل موضوع انحراف از بحث البته بسیار به شکل غیرعمدی رخ میدهد. به ویژه در بحثهای شفاهی. اما بعضی به عمد از این سفسته استفاده میکنند. در اين سفسته شخص به نكتهاي فرعي و اغلب بي ربط با موضوع اصلي در سخن طرف ميپردازد و با رد آن، به اعتماد به نفس طرف ضربه زده و خود را در جایگاه برتر مینشاند و آنگاه همه سخنان خود را حق و همه سخنان دیگری را ناحق میداند. نمونه : بحث پیرامون صنعت شخص نخست : به نظر من سازمان ناسا بسیار باعظمت و جالب توجه است. خوش به حال مردم آمریکا که کشورشان از چنین صنعت عظیمی برخوردار است. شخص دوم : چطور میگویید خوش به حال مردم آمریکا؟ درحالیکه مشکلات اقتصادی در این کشور زیاد است و روز به روز اختلاف طبقاتی بیشتر میشود و روزانه هزاران نفر از مردم این کشور غذای خود را از درون سطل آشغال پیدا میکنند. رفتن به مریخ چه سودی برای این خیابان خوابها دارد؟ توجه کنید که فرض میکنیم، بحثی که شخص دوم میگوید اساسا کاملا درست و منطقی است. در این صورت شخص نخست اگر حرف او را نپذیرد و بحث را ادامه دهد، بحث به انحراف رفته و آن سفسته گر از این موضوع خوشحال خواهد بود. و اگر شخص نخست حرف او را بپذیرد، آنوقت در موضع ضعف قرار گرفته و سایر سخنانش هم پذیرفته نمیشود. تنها راه مقابله با این سفسته، آلوده نشدن به انحراف و یادآوری سفسته بودن (با اشاره به نام سفسته) عمل شخص مقابل میباشد. توجه کنید که حتا اگر حرف شخص مقابل اشتباه و غیرمنطقی بود هم نباید برای پاسخ وسوسه شد. بلکه میتوان او را دعوت کرد تا در جلسه ای دیگر یا زمانی دیگر به بحث در این خصوص پرداخته شود اما سریعا به اصل بحث بازگشت شود. 8- Straw Man : مرد پوشالی (حرف توی دهان گذاشتن) بدین شکل است که ما آنچیزی که به دردمان میخورد را توی دهان فرد میگذاریم و سپس به هدف خود میرسیم. نمونه : شخص نخست: زمين به دور خورشيد ميگردد. شخص نخست نميگويد كه تنها حركت زمين، چرخش به دور خورشيد است٬ اما شخص دوم فرض ميكند كه شخص نخست از ديگر حركات زمين چيزي نميداند و با اين فرض و پس از رد آن موضع، شخص را از اساس زير سؤال ميبرد. شخص دوم : آزادی یعنی چه؟ یعنی هرکس هر غلطی دلش خواست بکند؟ یعنی بی بندوباری؟ یعنی عدم پایپندی به اخلاق؟ یعنی ابتذال؟ اینطوری که نمیشود زندگی کرد. ما اجازه نمیدهیم که جامعه ما به جنگل تبدیل شود.... درحالیکه شخص نخست فقط در یک جمله آزادی را حق مردم دانست. شخص دوم چون میدانست توان بحث آکادمیک درباره خود مفهوم آزادی را ندارد، پس شروع به نسبت دادن مفاهیم دیگر به آزادی کرده و آنقدر بحث را گسترده و کش دار میکند تا شخص دوم قادر نباشد بحث خود را ادامه دهد. نتیجه این است که شخص اول بحث خود را فراموش کرده و تمام وقت را بر روی برائت خود از اتهامات شخص دوم میگذارد. تنها راه حل، عدم توجه و نادیده گرفتن کل صحبت طرف دوم و ادامه دادن صحبت خود از همان جای قبلی است. در امثال و حکم ایرانی میگوییم "جواب ابلهان خاموشی است" و البته بهتر است جواب سفسته گران را نیز خاموشی بدانیم. با نادیده گرفتن کل صحبت شخص سفسته کننده (چه بهتر که سفسته استفاده شده توسط شخص را با نام گوشزد کنیم) و ادامه دادن صحبت قبلی خود از همانجایی که قطع شده است، نه تنها در دام سفسته گر نمی افتیم، بلکه جایگاه او را به شدت تنزل میدهیم. 9- Fallacy of Exclusion : سفسته حذف
راه مقابله با این سفسته، یادآوری نکات حذف شده است که در نتیجه نهایی موثرند. نکته غم انگیز در اینجاست که اکثر کتابها و مقالاتی که در موضوعات حساس و مهم مانند موضوعات سیاسی، جامعه شناسی، مذهبی و تاریخی و فرهنگی نوشته میشوند، از این سفسته استفاده میکنند. و البته پاسخ هایی که به اینها داده میشود هم مبتنی بر "رو کردن نکات حذف شده موثر بر نتیجه نهایی" میباشد. البته یک سفسته ریز دیگر این است که سفسته گر، در مقام پاسخ نکاتی را اضافه میکند که در نتیجه نهایی موثر نیست. یعنی از شما ایراد میگیرد که چرا به فلان نکته اشاره نکردید. اگرچه آن نکته مرتبط بوده اما موثر نبوده است. در اینجا شما باید به principle of total evidence : "اصل مدارک کامل" اشاره کنید که در آن میگوید، همه نکات موثر در نتیجه نهایی باید درنظر گرفته شود و نه همه نکاتی که به نوعی مرتبط است. سواستفاده از این اصل نیز یک سفسته است. گاهی هم نکته ای یادآوری میشود که نه تنها موثر بر نتیجه نهایی نیست، بلکه اساسا بی ربط است و در اینجا سفسته "دور شدن از اصل موضوع" رخ داده است. 10- False Analogy : قیاس نادرست در این سفسته دو مورد A و B شبیه به هم نشان داده میشوند. سپس با توجه به مورد پذیرفته شده A = C، نتیجه میگیرد که B = C مثلا میگویند که رژیم کوبا هم مثل چین است. پس باید همان رفتارهایی که با چین شد تا نهایتا به اردوگاه جهانی پیوست، را با کوبا هم بکنیم. پاسخ این است که اگرچه رژیم های کوبا و چین دوران مائو شباهتهایی دارند اما یکی نیستند. فرهنگ و مذهب و رسم و رسومات و تاریخ و اخلاق مردم آمریکای مرکزی شباهت زیادی با مردم چین ندارد و شباهت رژیم های آنها دلیل نمیشود تا رفتاری یکسان داشته باشیم. همچنانکه همین رفتارهای یکسان با چین و شوروی انجام شد و دومی فروپاشید، درحالیکه اولی اصلاح شد. بنابراین وجود شباهت بین دو موضوع دلیل رخ دادن نتایج کاملا یکسان نیست. در طنزها و عبارات عبرت آموز بسیار از این سفسته استفاده میشود. مثلا به شوخی میگویند، خانمها شبیه به کامپیوتر هستند. وقتی سرحال اند هرچه بخواهید انجام میدهند ولی وقتی مشکلی پیدا کنند، اشک شما را در می آورند و باید تخصص زیادی داشته باشید تا بفهمید مشکلشان در چیست و چگونه حل میشود. در اینجا اصلا نه توضیح داده میشود که چرا خانمها شبیه به کامپیوتر هستند؟ و نه اثبات میشود که واقعا این ویژگی در خانمها هست. بلکه صرفا سر و ته موضوع هم آورده میشود. 11- Argumentum ad logicam : فرجام درست ميدانيم كه يك استدلال از چند بخش ساخته ميشود، يك بخش آن، پيش گزاره ها (اصل) هستند Premise و بخش آخر، فرجام Conclusion يا نتیجه استدلال است .براي درست بودن يك استدلال، بايد همه ی بخش هاي آن درست باشند. نمونه: همه حکومت های غیردموکراتیک، توتالیتر هستند. پیشگزاره دوم : حکومت محمد رضا شاه یک حکومت غیردموکراتیک بود. فرجام : پس حکومت محمد رضا شاه توتالیتر بود. بنابراین در اينجا، كل استدلال نادرست میشود و نتيجه ای نادرست بدست می آید. مگر اینکه ما بفهمیم که سفسته کننده، از پیش گزاره ای نادرست بهره گرفته است. نمونه دیگر : برخی از پرندگان پرواز نمیکنند. شاهین، پرنده است. پس نتیجه میگیریم که شاهین پرواز نمیکند. در اینجا پیش گزاره درست است اما فرجامیابی نادرست است. و در نتیجه فرجام هم نادرست است. گاهی حتا فرجام هم درست از آب در می آید. مثلا میگوییم برخی پرندگان پرواز نمیکنند. خروس پرنده است. پس خروس پرواز نمیکند. در اینجا فرجام ما درست است و خروس واقعا پرواز نمیکند. اما فرجامیابی و روش استنتاج ما نادرست است. اما اگر پیش گزاره های ما درست باشند و روش استنتاج ما هم کاملا منطقی باشد، آنوقت قطعا فرجام ما منطقی خواهد بود. 12-Argumentum ad hominem : پرداختن به خود سخنگو از دید تئوریک، این سفسته زیر مجموعه ای از تشخص به اتوریته است. اما کاربردهای آن متفاوت است. یعنی به جای اینکه نقل قولی از یک فرد بزرگ را دلیل صحت حرف خود بداند (سفسته تشخص به اتوریته)، پس از نقل قول شما از یک فرد، به جای پرداختن به سخن، به آن فرد می پردازد. abusive : سواستفاده توجه کنید که هیچ اشکالی ندارد اگر ما دست کسی را رو کرده و شارلاتان ها و دغلکاران را بشناسانیم. اما رو کردن دست دغلکاران دلیلی بر نادرستی سخنان آنها نیست. بلکه نادرستی سخنان آنان باید از راه منطقی اثبات شود. : bad company چسباندن سخنگو به آدمهاي بدنام در این سفسته، بدنامی فرد را نشان از نادرستی میگیرند. شما خودتان ایرانی هستید، پس طبیعی است که از فرهنگ و تاریخ ایران دفاع میکنید! 13- accidental reason: رويدادهای پشت سرهم، علت و معلول هستند!! این سفسته بن پایه چیزی است که ما به آن میگوییم خرافات و اعتقادات خرافی. همچنانکه میدانید یک قضیه اثبات شده نباید مثال نقض داشته باشد. درحالیکه در ازای هر مورد شفا یافتن، هزاران مورد وجود دارد که شفا حاصل نمیشود و اصولا در دانش پزشکی، بهبود تدریجی و یا ناگهانی انسانها و از بین رفتن بیماری های ساده و سخت از فلجی گرفته تا سرطان و تومور مغزی به شکل ناگهانی امری پذیرفته شده است و هیچ پزشک دانشمندی بهبود یافتن خود به خودی، بیماری مبتلا به سرطان یا فلجی را ناممکن نمیداند.
هزاران فرد بوده اند که بدون انجام هیچ کار خاصی و زدن هیچ حرف خاصی به بلا دچار شده اند. هزاران فرد هم بوده اند که همه عمر آن کارها را کرده اند و آن حرفها را زده اند و به هیچ بلایی هم دچار نشدند. از این سفسته به عمد و یا به اشتباه در تحلیل های جامعه شناسی و سیاسی و تاریخی هم استفاده میشود. "پس از روی کار آمدن داریوش سوم در ایران، بیگانگان توانستند کشور را اشغال کرده و حکومت هخامنشیان را براندازند. پس تنها مشکل، داریوش سوم بود". همین حالت در خصوص یزدگرد سوم ساسانی نیز دقیقا به کار میرود. توجه شود که اگر این ترتیب رویدادها به عنوان تنها دلیل (دلیل کافی) شناخته شود، سفسته صورت گرفته است. وگرنه هیچ اشکالی ندارد که بگوییم وجود داریوش سوم یا یزدگرد سوم یکی از دلایل سقوط ایران بود و دلایل بیشمار دیگری هم بوده است. 14- Numbering of Fans : تعداد هواداران یک نظریه دلیلی برای اثبات آن : تعداد هواداران یک نظریه هیچ ارتباطی به صحت آن ندارد. البته به افراد صاحب نظر، هوادار نمیگویند. بنابراین توجه شود که تعداد افراد صاحب نظری که پیرو یک نظریه هستند، بر اعتبار آن نظر می افزاید اما تعداد هواداران عوام هیچ تاثیری بر روی اعتبار ندارد. نمونه : نظریه تناسخ که در ادیان بودایی و برهمایی و هندوئی وجود دارد حتما درست است چون 1.5 میلیارد نفر هوادار دارد. مگر میشود که 1.5 میلیارد نفر اشتباه کنند؟ یعنی این همه آدم نمی فهمند؟ اما اگر بگوییم که از میان 20 مورخ که درباره فلان موضوع تاریخی اظهار نظر کردند، 15 مورخ چنین نظری دادند، آنوقت این اکثریت بودن، باعث اعتبار میشود. یا درباره تئوری های فلسفه سیاسی، اگر بگوییم که اکثر فیلسوفهای سیاسی امروز جهان، دموکراسی را بهترین روش حکومت میدانند، این اکثریت باعث اعتبار است. اما باز هم باعث نمیشود تا نیازی به اثبات از راه منطقی نداشته باشیم. 15 – Other Opposite is Same : طرف مقابل هم همینطور است : دو نوع است. 1 : مقایسه با سایر اشیاء 2 : مقایسه با طرف دیگر مورد بحث در نوع اول وقتی شخص اول از یک چیز انتقاد میکند. شخص دوم به جای اینکه انتقاد وارده را رد کند و یا در مقام دفاع از آن چیز برآید، مثالهای دیگری میزند که حاکی از شبیه بودن آنها با آن چیز نقد شده میباشد. نمونه : شخص اول : دین یهود قوانین بسیار سفت و سختی دارد و رعایت آن بسیار مشکل است. شخص دوم : خب باشد. همه ادیان چنینند. همه ادیان آداب و رسوم خاص خود را دارند. مگر فقط یهود است که چنین است. اینجا شخص دوم سفسته میکند. چراکه شخص اول به دین یهود انتقاد کرد و شخص دوم یا میبایست حرف او را تایید میکرد و یا به نقد او پاسخ منطقی میداد. اما او اقدام به دفاع از دین یهود کرد. درحالیکه به جای پاسخ منطقی دادن، دین یهود را یک دین مثل سایر ادیان دانست. توجه کنید که اگر شخص اول میگفت که دین یهود تنها دین سخت گیر جهان است، آنوقت حرف شخص دوم سفسته نبود. ولی شخص اول فقط گفت که دین یهود سخت گیر است. و شخص دوم چون پاسخی نداشت اقدام به سفسته کرد. در نوع دوم از این سفسته، وقتی شخص اول اقدام به انتقاد از یک چیز میکند. شخص دوم به جای اینکه انتقاد وارده را رد کند و یا در مقام دفاع از آن بر آید دست روی چیزی از همان جنس که متعلق به شخص اول است گذاشته و آن دو را شبیه به هم معرفی میکند. نمونه : شخص اول : دولت شما موارد بسیاری از نقض حقوق بشر داشته و دموکراتیک عمل نمیکند. شخص دوم : ببینم! مگر دولت شما دموکراتیک عمل میکند؟ دولت شما موارد زیادی از نقض حقوق بشر دارد. در اینجا نیز شخص دوم سفسته میکند. بحث بر سر نقض حقوق بشر توسط دولت اول است ولی شخص دوم چون حرفی برای گفتن ندارد، به جای دفاع حمله میکند. با اینکار نه حرف شخص اول را رد میکند و نه جلوی او کم می آورد. البته باید توجه شود که اگر این بحث یک مناظره بین دو هوادار دو دولت (دولت فعلی و پیشین یا دولت این کشور و دولت آن کشور) باشد اشکالی ندارد. چراکه در مناظره هر طرف میکوشد ثابت کند که از طرف دیگر بهتر است. اما در یک بحث گروهی یا بحث انتقادی دو نفره اینکه فردی از چیزی انتقاد کند، آن فرد که حامی و یا صاحب آن چیز است باید به شکل منطقی ادعای انتقاد کننده را رد کند. نه اینکه موضع دفاعی خود را به موضع هجومی تغییر داده و سوال را با سوال پاسخ بدهد و شروع کند به انتقاد از چیزی دیگر. راه کار مقابله با این سفسته "طرف مقابل هم چنین است" درست مانند راهکار سفسته های "دور شدن از اصل موضوع" و "مرد پوشالی" میباشد. بدین شکل که سفسته به کار رفته توسط او را یادآور شده و بگوییم : موضوع بحث ما بر سر X است و نه Y و من نگفتم که Y چنین نیست بلکه گفتم X چنین است و شما با این سفسته ای که کردید علنا حرف مرا تایید کردید و پذیرفتید که X اینطور است که من گفتم. بدین ترتیب شخص عملا از دور کنار میرود. در یک کلام شخصی که سفسته انجام دهد خودکشی عقیدتی کرده است، اما به شرطی که بدانید در برابر سفسته چگونه باید رفتار کنید. بهتر است سفسطه را با ت بنویسیم. چون واژه ای عربی نیست. برگرفته از وبلاگ: http://bahraam-sasani.persianblog.ir |
||